Monday, June 25, 2007

خیانت

چشم دوختم تو چشاش ولی تازگیا می ترسیدم مستقیم بهش نگاه کنم.اصلا می ترسیدم باهاش حرف بزنم.می ترسیدم بپرسم چته...ء
دلمو زدم به دریا.گفتم ببین دوستتم.باید بدونم چته. به چی فکر می کنی.چه مرگته. لامسب خوب منم آدمم. نمی تونم هر روز چهره عبوس و گرفته تو رو ببینم و به روت نیارم.دست زد رو سینم. هلم داد کنار و گفت برو بابا دلت خوشه . دست از سرم بردار.سماجت کردم.برگشت نگام کرد: چند تا جمله گفت و ....ء.
گفت: نمی خوام بدونم. نمی خوام کنکاش کنم. چون می دونم اونوقت داغون می شم.به
دلایلی رسیدم . ولی ادامش ندادم تهشو در بیارم.چون می خوام آروم باشم.ولی......ء
حرفشو خورد و راهشو گرفت و رفت.
ولی چی؟؟؟
هیچی.دعا کنید اتفاقی مطمئن نشم.چیزی نشنوم.ولی اگه...اگه مطمئن شم که درسته جفتشونو می کشم.بعدشم.... .ء
یخ کردم......ء------

Sunday, June 24, 2007

خوشا ديدار ما در خواب.... خوشا فرياد زير آب...خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن...

.
.
.
.
.
.
ای جدایی
.
تو بهترین بهانه گریستن
.

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
.

ای نوازش تو بهترین امید زیستن در کنار تو
.

من ز اوج لذتی ی گذشته ام
.
.................................

Wednesday, June 20, 2007

teare in the heaven....

ای دوست در ازنای شب اندوهان از من بپرس که در کوچه عاشقان تا صبح رقصیده ام...............ء
یک زمان و یک مکان بامرگ میعاد خواهم داشت کاش آن زمان و آن مکان اینجا بود.ء
از ما گذشت باید از ابر بیاموزیم تا از عطش گیاه نمیرد
بر چفت مقبره پیر قفلی میان گره ها و قفلها دیشب گشوده شد
هیهات بد بختی چه کسی آغاز گشته؟ اینروزها اینگونه ام ببین :ء
دستم چه کند پیش می رود انگار هر شعر باکره ای را سروده ام پایم چه خسته می کشد گویی کت بسته از خم هر راه رفته ام
تا زیر هر کجاای دوست این روزها با هر که دوست می شوم احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم
که دیگر وقت خیانت است
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
باز هم همون جملات تکرای:
من نمی فهمم. نمی تونم درک کنم.
_چیو؟
هیچ چیز دیگه برام مفهموم نداره نه خوشحالی نه غم نه شادی. هیچ جیز
. یعنی چی ؟
یعنی اینکه تو خلسم!انگار یک قرص خوردم که می تونه ماهها اثر داشته باشه. منگم کنه.
نگاه کن داره به حرفات می خنده؟
دیر شده 20 دقیقه بیشتر وقت نداریم باید بریم.
چرا اینها همه شبیه دلقکها هستن؟
خوب از همه اینها گذشته جک چی بلدید؟به یه ترکه می گن شیری یا روباه می گه مگه خر چشه؟ ها ها ها.یه روز .......... ها ها ها.........هه هه هه ....خوشحال شدیم اینم از امروز.ء
روزنامه امروز کو . صفحه نیازمندیها. الو سلام. در مورد آگهیتونمی خواستم بپرسم.شرایط تون چیه؟؟
ء50کف سرامیک چوبی فلزی....... رهن اجاره قابل تبدیل؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!/////ء
وای گل لاله چقدر قشنگ .
نه این یکی رو تونستم بفهمم. کباب ترکی دلم خواد!!!!!!!!!!!!!!!ء
تلفنش خرابه الووووووووووو الوووووووووووو!!!!!!!!!!!ء
بگو برام شرایط زندگیت چطوره؟ خودتو سازگار کردی؟ خوبه.
نه خوب نیست.
اینطوری نگو نمی تونی دل منو خوش کنی.ء
مثل خر گیر کردم تو گل .
وایییییی وابستگی.......ء
چاخان پشت سر هم. می خوام زجرت بدم. ء
زجر بکش دوست دارم.ء
شری راجینز:این دو واژه را باید بفهمی وجدان و آگاهی آگاهی از آن توست وجدان را جامعه به تو داده است. این تحمیلی بر اگاهیست.ءهرگز در انتظار چیزی نباش.هرگز تعجب نکرده ام. چون هرگز در انتظار چیزی نبوده ام............ء
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
معشوقه معشوقه و مترس (metres) دو تاش یه معنی دارن همه می خوان در آن واحد همه چی رو داشته باشن نه اینو از دست بدهند نه اونو ...............ء
گاه آرزو می کنم ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم تا دستهایت را گرم کند اشکهایت را بخشکاند و خنده را به لبانت باز آرد پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند روزت را غرقه نور کند یخ پیرامونت را آب کند
همه این داد و بیدادها که سر یه قابلمه نیست؟؟؟ء
چرا هستتتتتتتتتتتتتتتتتتت تو که اینقدر دعوایی نبودی چرا اینجوری شدی؟؟؟؟؟؟؟ء
واییییییییییی!ی ی ی ی..........ء
قلیونش اصلا کام نمی د ه . باید باهاش غذا هم بخوری.ء
به شما قلیون نمی دیم آقا باهاتون نیست.ء
این هفته دیگه حتما می ام می بینمت.ء
این ماه اضافه کاریها رو ندادن. خانم(س) پرینتر رو هم مثل دلش سیاه کرده.ء...ء
. چند ماه دیگه باز نشسته می شه. نمی خواد بفهمه ....ء
جججججییییززززز هیسسسسسسسس زیر آبتو می زنن.ء
چقدر خوابم می آد صف توالت کی تموم می شه نوبت من رسید بیدارم کنید خسته ام مرا بنواز مرا بساز.ء
پاشنه کفشم شکسته.ء
می خوام تنها باشم. یک آخر هفته برای خودم می فهمید تمام هفته مثل اسب باری کار می کنم. ميخوام یک آخر هفته برای خودم باشم. شما ازم گرفتید.ء
نخیر این حرفا نیست راهی که تو رفتی ما آسفالت کردیم. بگی ف می گیم فرحزاد
دیونه بهت شک می کنن اینجوری می کنییییییییییییییییییییی
خاله زری توی فنجون من چی میبینی؟؟؟؟
یه آدم مثبت قد بلند.بهش بها نمیدی. قبلش یه ماجرایی رو پشت سر قرار دادی.برات خوب بود که تمومش کردی تا آخر سال ازدواج می کنی.ء
می رسد از دور صدای مرد چوپان.ء
نه دیونه تو نباید بچه دار شی. تو لیاقت اینو داری که پیشرفت کنی.
بچه همه چیو ازت گیره!!!!ء
بچه مثل کرمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!ء
نه همه چی نسبیه نمی تونی نظرتو تحمیل کنی
. بارون می آد دوست دارم.ء
ببار ای نمنم باران ببار دلم تنگ است
فکر نمی کردم که اینهمه مسخره باشی که تلفن منو قطع کنی.ء
طوفان خنده ها
این گول ببین که روشنی آفتاب را از ما دلیل میطلبد
طوفان خنده هاخورشيد را گذاشته مي خواهد با اتكا به ساعت شماته دار خويش
بيچاره خلق را متقاعد كند كه شب از نيمه نيز بر نگذشته است!ء
تو تازگیها بهم دروغ می گی.
اگه دوستش داری براش مبارزه کن بجنگ.
ولی چقدر راحت............... ادعا چقدر آسونه.ء
من با تو به آرامش رسیدم.ولی چرا برای ادامش تلاش نمی کنی؟؟؟؟ ء
من از تبار غربتم از آرزوهای محال
قصه ما تموم شده با یک علا مت سوال؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟
یاد گرفتی حرصتو سر این سیگارها خالی کنی. کون به کون سیگار روشن می کنی. بیچاره خودتو نشناختی دنبال خدا می گردی چی می خوای توی این کتابها. دفن شدی. گم شدی.ء
بخواب فکر نکن تموم میشه اینم تموم میشه.ء
نوبت تو شد بلند شو برو توالت.ء
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم
یاوه منال !ء

تو را در خود می گوارم من تا من شوی.ء
جاودانه شدن را به د رد جویده شدن تاب آر.....ء

Sunday, June 17, 2007

لحظه بیداری


پنجره بازه از بیرون صدای نوحه میاد.ء
همه رفتن. تنها شد...ء
بانو خیره میشه به سقف...سیگار پشت سیگار...تنها معشوقش که همدمشه ...شریک همه تنهایی هاش...خوشیهاش و نا خوشیهاش...ء
بانو خیلی شکسته ...خورد شده...با خودش زمزمه می کنه...از غروری که هیچگاه اینچنین حقیر نمیزیست...ء
دنیا ی دور بانو شده مرکز سوءتفاهم و کینه و بیمهری.همه با هم دشمنند.همه از همه متنفر ...روح بزرگتر ها از سرتا پا آلوده به زهر خصومت شده...حتی کودکها هم از این آلودگی بی نصیب نموندن...هر چی سعی می کنه دنیا رو جور دیگه ببینه...هر چی نگاه می کنه...هیچ روزنه امید و دلخوشی یی پیدا نمی کنه... . می خواد بخوابه...قرص پشت قرص...اثری نداره...بیشتر که می خوره فقط گیج میشه...منگی خاصی... صداش کشیده میشه...باز هم زمان رو گم میکنه... .ء
روی زمین نشسته و تکیه داده به تخت...دستشو دراز می کنه رو تخت و سرش رو میذاره رو دستش ... چشماش سنگینه. میبنددشون...کتابی از روی تخت میفته...فیلمنامه بانو...و صفحه آخر اون:ء
...تو تنها کسی بودی که حس می کردم
به من خیلی نزدیکی...از اینکه می تونستم بهت
تکیه بدم احساس غرور می کردم...ولی تو هم
دوام نیاوردی.مثل همه...دیگه از آدما
خسته شدم...باید بتونم تنهائیمودر بست قبول
کنم.باهاش اخت بشم.بهش انس بگیرم...ء
ای پاکی ای خلوص
این همان لحظه بیداریست
که به من بصیرت خلوص را اعطا فرمود...ء
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم
از ایمان خود چون کوه
یادگار جاودانه بر فراز بی بقای خاک.ء

بدون شرح












































































اینا همش واقعیته.ء
عکسهابر گرفه از اين وبلاگ:

Wednesday, June 13, 2007

با تو رفتم....بی تو باز آمدم.....دل دیوانه....

نمی تونم دلمو تیکه تیکه کنم و هر تیکشو حراج بذارم و بدم به کسی.
مگه من چند تا دل دارم؟؟؟!!!ء
چرا فکر می کنم اونجوری دلم هرزه می شه؟؟؟!!!ء
خوب هرزگی که فقط جسمی نیست... .ء
چجوری بعضیها را حت می تونن کسیو بیارن تو زندگیشون و دوستش داشته باشن مثل آب خوردن... تو چند ماه می تونن جایگزین کنن و هر دفعه هم کسی که میاد رو دوست داشته باشن؟؟؟!!!به راحتی؟؟؟!!!چجوری؟؟؟!!!چرا من نمی تونم؟؟؟!!!حتی با گذشت زمانی طولانی؟؟؟!!!ء
چرا؟؟؟!!!!!!ء
هر چیزی نر خی داره...نر خ دل من هم اونقدر پایین نیست که دروازه باشه و هر کی بیاد توش و بره...یه دل داشتم که گروش گذاشتم...حالا هم باید تاوان دلمو بدم...حتی با تنهایی...حتی اگه... .
اصلا این دل چیه؟؟؟
اینقدر دلتنگی می کنه که آزارم می ده...شاید یه روز دست کنم تو سینم و بکنم و بندازمش دور... .ء
پس از این زاری نکن...هوس یاری نکن...بخواب آرام...دل دیوانه... .ء
بخواب آرام...دل دیوانه... .ء
بخواب آرام...دل دیوانه... .ء
چه شد آنهمه پیمان.........؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! .ء

Sunday, June 03, 2007

سودات مباركباد



از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور

تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد